العلامة المجلسي

180

حياة القلوب ( فارسي )

داد با ده « 1 » جامهء فاخر از جامه‌هاى خود وچهار كنيز رومى به أو بخشيد وحلّه‌هاى يمنى بر أو خلعت پوشانيد وتا بيرون كعبه مشايعت ايشان نمود . وچون حليمة داخل قبيلهء بنى سعد شد وروى آن حضرت را گشود نوري از روى ازهرش ساطع شد كه زمين وآسمان را روشن كرد ، وچون قبيلهء أو آن أحوال جليله را مشاهده كردند خرد وبزرگ وپير وجوان ايشان همگى بسوى حليمة شتافته أو را به آن كرامت كبرى تهنيت گفتند ومحبت آن حضرت چندان در دلهاى ايشان جا كرد كه آن سرور را از دست يكديگر مىربودند ؛ وحليمة گفت : هرگز بول وغايط آن حضرت را نشستم وبوى بد هرگز از أو نشنيدم واگر فضله‌اى از أو جدا مىشد بوى مشك وكافور از آن مىشنيدم وزمين آن را فرو مىبرد وكسى نمىديد . وچون ده ماه از عمر شريفش گذشت در روز پنجشنبه حليمة بر در خيمهء مخصوص آن حضرت آمد ومنتظر بود كه چون از خواب بيدار شود آن حضرت را بشويد وزينت كند وبسوى عبد المطلب بياورد ، پس بسيار دير شد بيرون آمدن آن حضرت وجرأت نكرد كه داخل خيمه شود تا چهار ساعت از روز گذشت ، پس آن حضرت از خيمه بيرون خراميد وچون نظر كرد بسوى آن حضرت ديد كه سر مباركش را شسته وموهايش را شانه كرده‌اند وألوان جامه‌ها از سندس وإستبرق بر أو پوشانيده‌اند ، پس از مشاهدهء اين أحوال متعجب شد وگفت : اى فرزند ! اين جامه‌هاى فاخر وزينتهاى متكاثر از كجا براي تو حاصل شد ؟ فرمود : اى مادر ! اين جامه‌ها را از بهشت آوردند وملائكة مرا زينت كردند . پس چون آن حضرت را به نزد جدّ بزرگوار آورد وآن قصه را به عبد المطّلب نقل كرد ، گفت : اى حليمة ! اين أمور غريبه را كه از أو مشاهده مىنمائى به ديگرى نقل مكن ؛ وهزار درهم وده دست رخت ويك كنيز روميه به حليمة بخشيد . وچون پانزده ماه از عمر شريفش گذشت هركه أو را مشاهده مىنمود گمان مىكرد كه پنج‌ساله است وچون حليمة آن حضرت را به قبيلهء خود برد بيست ودو گوسفند داشت

--> ( 1 ) . در مصدر « چهل » ذكر شده است .